
ابتدا بابت غیبت چندین باره، معذرت خواسته و امید است دیگر تکرار نشود!در این چند وقت اخیر اتفاقات زیادی افتاده که هر یک جای تجزیه وتحلیل فراوانی دارد!روستای نظرلو نیز از این اتفاقات دور نبوده و نخواهد بود!از بلاتکلیفی شهرداری گرفته تا راه اندازی اولین دستگاه خودپرداز و ارتباط ماهواره بانکی(ATM) در روستاهاي شهرستان شبستر در نظرلو!
اما گذشته از اين مباحث كلان(!) مهم ترين بحث چند وقت اخير اين منطقه،بحث جمع آوري ماهواره هاست!
شهر نظرلو(!) همچون سایر مناطق کشور دارای مردمانی کنجکاو و سیاست پرست می باشد!این مردم همواره سعی در آگاه جلوه دادن خود و دخالت و یحث در هر موضوعی هستند!بطوریکه مهم ترین رویدادهای جهانی مورد بحث و تجزیه و تحلیل تمامی اقشار مردم قرار می گیرد!از دانش اموزان و معلمان در مدرسه گرفته تا نانوایی و محافل پیرمردها...!
آنچه مسلم است دسترسی این مردم به رسانه های مختلف می باشد زیرا که فقط از طریق رسانه ملی(!!!) نمی توان این همه اطلاعات کسب کرد و ان را مورد تحلیل قرار داد!یکی از این رسانه ها که اغلب مردم شهر(!)نظرلو از آن برخوردارند ماهواره است!تا کمتر خانه ای را می توان یافت که دیش ماهواره در دیده نشود!از پیران گرفته تا جوانان و حزب الهی و ضد انقلاب و پان ترک ها و... !البته این امر فقط در اینجا جاری نیست بلکه در همه جای کشور اسلامی قابل رویت است!
این آلت تهاجم(!؟)فرهنگی بارها از سوی مقامات مورد نکوهش قرار گرفته و هر از گاهی اقداماتی نیز در این زمینه صورت گرفته ولی باتوجه به کثرت آن ، این اقدامات تاثیر چندانی نداشته!ولی در چند وقت اخیر این موضوع بار دیگر به جریان افتاده و در چند نقطه برخورد هایی صورت گرفته!انچه این اقدام جدید را کمی متقاوت تر کرده شایعه سازی های زیاد خود مردم است!هر روز اخباری جدیدی را از خود منتشر می کنند!تا جایی که عده ای مجبور به جمع آوری موقت تشکیلات خود کرده اند!چیزی که شاید هدف نهایی عده ای باشد! شایعات در این امر بسیار است ! از ردیابی الکترونیکی گرفته تا عکس هوایی!!!البته در مملکت اسلامی ما ، تمامی این اقدامات محتمل است ولی مسلماْ حکومت به حد کافی دغدغه دارد که به فکر جمع آوری آلت سرگرمی عوام باشد!اگر هم اقدامی انجام میدهد هدف سرگرمتر کردن بیشتر انان است!
شوق ازدواج،شور زندگي
شوق ازدواج،شور زندگي
ازدواج كردن و تشكيل خانواده آرزو و هدف اصلي زندگي اكثر دختران است همانطور كه كاروازدواج براي پسران هدف زندگيست!از آنجايي كه در زمان هاي گذشته بدليل كثرت دختران و ناكام ماندن تعداد زيادي از انها در رسيدن به هدف خود،چنديست كه خود دست به كار شده و درصدد رسيدن به هدف خود تلاش ميكنند!اين امر جاي بسي خوشنوديست كه دختران ما حس اميد به زندگي و مسئوليت پذيري را بخوبي تمرين ميكنند!امّا آنچه كه مهم است ميزان آگاهي آنان از مسائل و مشكلات زندگيست!
در زمان هاي نه چندان دورخانواده ها و دختران حداقل تا قبل از پايان دوره متوسطه(20سالگي) رقبتي براي از ازدواج نداشتند و اگر هم استثنايي مي بود بايستي شخص مورد نظر فرد شرايط كامل مي بود!نكته مهم ديگر در اين ميان حجب و حياي موجود در نزد خانواده ها بود،حجب و حيايي كه همواره خط قرمزي بر خواسته و احساسات!حال اينكه اين امر تا چه حد صحيح بود موضوعي قابل بحث است .
اكنون باتوجه به تغييروتحولات رخ داده در شرايط جامعه دختران از سنين پايينتر تمايل و اشتياق خود را براي ازدواج نشان ميدهند!در حالت خوش بينانه اين امر در مقطع راهنمايي قابل رويت است!كمتر دختري را ميتوان در اين مقطع يافت كه نظري در رابطه با اين امر نداشته باشد!حال اينكه مخالف باشد يا موافق!به هرحال مسئله اي است كه به آن فكر كرده چرا كه محيط درباره آن بحث ميكند!زماني كه نداشتن موبايل و دوست پسر مايه ننگ و نشانه ضعف وعقب افتادگي ست ديگر چه انتظاري ست!؟همانند بسياري از مسائل متاسفانه ما ايراني ها فرهنگ استفاده از ابزار و موقعيت ها را بلد نيستيم و اگر هم بلد باشيم تمايلي به استفاده از آن نداريم!
ولي ان روي اين بحث پسران مي باشند!در پسران نيز همانند دختران رفتارهاي غير عقلاني و به ور از تفكر جاريست!اينكه در اين ميان اشكال در كجاي كار است ، موضوعي جامعه شناختي و روانشناسي است!اينكه كمبود محبت در خانواد ه موجب ايجاد اين خواسته معقول مي شود ، جاي بحث گسترده اي دارد و درحوصله اين بحث نمي گنجد!
امّا در روستاي خودمان (نظرلو-نادارلي)اين امر يكي از معضلات و مشكلات اصلي خانواده هاست!اكثر پسران حداكثر پس از پايان دوره راهنمايي بدنبال شغل و كسب درآمد راهي شهرستان(اكثر تهران) ميشوند ودختران وخانواده هاي آنان نيز بدون در نظر گرفتن شرايط ،از سن 12-13 سالگي بدنبال ازدواج هستند و ديگر اشتياقي به ادامه تحصيل نيست!امري كه در چند سال اخير موجب بسته شدن مدرسه ها شده!
كاهش سن ازدواج امريست مبارك ولي به چه قيمت!؟
ازدواج دختر 13ساله با پسر 18 ساله تا چه حد مي تواند قابل قبول باشد!؟اكثر اين ازدواج ها پس از گذشت مدتي منجر به اختلاف و طلاق مي شود!همراه با يك قدم نورسيده!!!دليل اين امر نيز روشن است!هردو در انتخاب هاي خود دچار ترديد شده اند!!اين است سوال اكثر آنا:"آيا اين بهترين گزينه من بود!؟"
فرو افتادگان در گرداب آفاق...
فرو افتادگان در گرداب آفاق...
در دنيايي كه درآن مردمان به دنيال دست يابي به آزادي و دمكراسي هرچه بهتر هستند و ديگر جايي براي مباحث قوميتي و نژاد پرستي و تجزيه طلبي نيست ، د راينجا عده اي كماكان به دنبال اهداف پوچ خود هستند بي آنكه نگاهي به راه در پيش رو خود داشته باشند!شرمسار از بازگويي اين حقيقت كه در منطقه شبستر (روستاي نظرلو) باز عده ي همچنان كج رو ، اقداماتي پوچ داشته اند!اقداماتي همچون پخش سي دي هاي تبليغاتي و غيره در صدد باز يابي خود هستند!با آگاهي ازاين نكته كه پرداختن به اين موضوع موجب بزرگنمايي ان مي شود ولي با اين حال نپرداختن به ان نيز شايد غفلت قلمداد شود!فقط به چند نكته اشاره مي شود تا شايد موجب بيداري آن عده خفته در مرداب باشد!
-تاكيد بر جدايي و استقلال آذر بايجان! الارغم توجيه عده اي بر اينكه بدنبال هويت طلبي آذر ي هستند نه تجزيه طلبي ولي با نمايش پرچم آذربايجان و تاكيد آنان بر استقلال و جدايي جاي تامل دارد!
-استناد به اسناد و گفته هاي عده اي وا پس مانده در لجن زار تفكرات همچون خود عقب مانده! همه مي دانيم در هر عصري عده اي افراطي وجود دارد كه بي مهابا دست به سخن پراكني(لجن پراكني ) مي زنند!عده اي كه اكنون نيز مي توان نمونه يافت! استفاده از سخنان اين افراد براي تحريك عوام ، كاريست منسوخ!نكته جالب تر استفاده از يك آخوند 2سنتي بظاهر روشنفكر است!
-سواستفاده تبليغاتي ا صحنه هاي اعتراضات مردم آذربايجان در جريان روزنامه ايران! بيداران واقعي آن زمان كه پي به نيات گروهي پان ...!بردند و راه اعتراض خود را از آنان جدا كردند! و نتيجه ان همين است كه اكنون شاهديم!(محدود شدن فعاليت هاي اين گروه در چند روستا )
-استفاده از نام قهرمانان ملي آذربايجان! اين افراد بي انكه كمترين آگاهي از تاريخ داشته باشند، ستارخان ،باقرخان ،پيشوري و .. را فعال استقلال طلب عنوان مي كنند! قهرمانان ملي آذربايجان همواره سعي در يكپارچگي و دفاع از ايران بوده اند نه فقط آذربايجان!
-تناقض در گفتار!
1- تاكيد بر استقلال در مقابل تاكيد بر تعدّد قوميت ها در ايران!!!
2-نا آشنا بودن با معناي كشور و حكومت!در يك كشور بايستي يك حكومت و يك مجموعه منسجم تصميم گيرنده وجود داشته باشد!نه انكه هر قومي براي خود مستقل تصميم گيري كند!
3-تفاوت قائل نشدن بين اصول و اجرا!آنان با اشاره به برخي اصل هاي قانون اساسي ، بجاي انتقاد از نحوه اجرا قانون، خود قانون را زير سوال مي برند!
امّا در اين ميان برخي گفته هاي حق نيز وجود دارد!براي مثال عدم توجه به مردم آذربايجان از سوي حاكمان امريست آشكار!حال اينكه دليل اصلي اين امر چيست !؟جاي تامل و تفكر دارد.امّا بي توجهي به نقش آذربايجان در كشور امري توجيه ناپذير است!همه مي دانيم كه تبريز و آذربايجان پل ارتباطي اروپا با ايران آسياست!ولي متاسفانه در تقسيم طرح و بودجه كم لطفي مي شود!اينكه چاره چيست را بايد از مسئولان و نمايندگان ظاهري مردم پرسيد.امبآ باز ما ايراني هستيم و ايراني خواهيم ماند و ميبايد بدان را زبد دست كوته كنيم/روان سوي روشني ره كنيم...
اعتدال در باورها
اعتدال در باورها
اين روزها نوشتن درهر بابي دشوار است!ديدگاهها همواره در حال تغيير و تحول هست و كمتر موضوعي را مي توان پيدا كرد كه همه با آن هم نظر باشند!اين مهم يكي از ويژگي هاي برتري انسان ها مي باشد!اما برخي موضوعات به حدي غير قابل باور است كه حتي فكر كردن به آن هم موجب شرمساريست!براي مثال مسئله هم جنس گرايي !!!
اما برخي ديگر از موضوعات را مي توان با بالا بردن ظرفيت ها به معرض بحث گذاشت!
همه مي دانيم در كشورمان اديان و مذاهب مختلفي وجود دارد ! ادياني كه الارقم محدوديت ها ، هنوز هم به حيات خود ادامه مي هند!يكي از ويژگي هاي يك جامعه دمكراتيك احترام متقابل به باور ها و اعتقادات تا حد عدم نقض يكديگر مي باشد. اكثراٌ اطلاعات نسبتاٌ كمي با ساير اديان و مذاهب موجود در كشورمان داريم! دلايل اين امر بسيار است ! اما عمده ترين آن برخي اعتقادات و باورهاي منسوخ قديمي است. در جامعه كنوني نمي توان بدون منطق موضوعي را تحميل كرد و شايد يكي از دلايل برخي كج روي ها در مسائل ديني ، همين شناسايي نكردن دلايل و استدلالات منطقي باشد. براي مثال : اطلاعات ،باور و ديدگاه ما نسبت به اهل تسنّن همواره با كينه همراه بوده!و اكثراٌ با ديد دشمني بهم مي نگريم!البته در اين امر طرف مقابل يعني اهل تسنّن هم شريك است!آيا تا به حال اتفاق افتاده كه تحقيقي در مورد باور ها و اعتقادات مخالف خود داشته باشيم!؟
انسان بايد آنچنان بر باور و اعتقاد خود مطمئن باشد كه هر گونه نظر مخالف را با دليل و منطق پاسخ دهد. اين امر در تمامي مسائل جاريست! مسائل سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و ...
گذشته از هرگونه خودشيفتگي ، ما ايراني ها در طول تاريخ مردماني متمدن و منطقي بوده ايم!سال هاي سال است كه با وجود تنوع باور ها و اعتقادات هنوز هم بر اتحاد خود تاكيد داشته ايم.هر زمان هم كه گروهي براي رسيدن به اهداف خود، هرچند آن اهداف مردمي باشد، دست به دامان بيگانه شده ، بلافاصله از سوي مردم طرد شده اند. نمونه هاي آن در طول تاريخ بسيار است!
انچه كه بايد به آن توجه داشت رعايت برخي خط قرمزهاست!
ضرورت ها و ظرافت های وبلاگ برای ...
انسان را بر دیگر جانداران، امتیازی های بسیاری است که شاید یکی از عینی ترین آنها قدرت و امکان ثبت دریافت های درونی و پیرامون خویش است. این می تواند دانسته ها، شنیده ها، دریافت ها، هیجان ها و حتی واگویه های درون بی تاب خود را ثبت و یا اظهار کند. انسان مدرن که بیش از اسلاف و نیاکانش به فردیت خود می اندیشد و برای خود وجودی مستقل از اجتماع می بیند و ذوب شدن در گرایش های فراگیر جامعه را تاب نمی آورد، تعریق دیگری را نیز برای خود می جوید. در این تعریف جدید او موجودی است فرهنگ نگار و اندیشه گزار که بی وقفه در کار تمدن سازی و بیرون کاوی است و هرگز سهم خود را در چرخه ی بی مداری زندگی از یاد نمی برد. مدنیت مدرن و حتی سنتی او از همین جا آغاز می شود و شاید روزی – روزگاری نیز در همین جا ارام گیرد و پایان پذیرد.
او نگارش و گزارش خود را از آنچه دیده، شنیده، فهمیده و یا به دیگر حواس خود دریافته، از تبدیل دیواره های غار زندگی به تابلوهای نقاشی آغاز کرد و سپس خط را آفرید و پاپیروس را به کار گرفت و تا کاغذ و چاپ و نهضت گوتنبرگی و روزنامه نگاری و مقاله نویسی و... از پای ننشست. برایند همه ی آن تجربه های ساده و پیشرفت های لاک پشتی، اکنون در صفحه هایی از جنس نور و موج و شیشه نمودارند: وب.
این صفحه های دیجیتالی که نسب به دیواره های غار می رسانند؛ میزبانی به ست و دلبازی شبکه ی جهانی اینترنت دارند که بی هیچ شک و گمانی پدیده ی بزرگ قرن حاضر را باید همین معجزه ی انسان معاصر در پهنه ی اطلاع رسانی و پردازش گری wwwها دانست. این توسن تیزپای، استعداد شگفتی در کوتاه کردن راه ها دارد؛ چنان که فاصله ی انسان ها را تا فاسدترین محیط های اخلاقی، به اندازه ی کوبیدن ضربه ای بر سر دگمه ای کوچک و رام، کوتاه می کند. کجا است خواجه ی شیرازی که اکنون – نه ششصد سال پیش – بگوید:
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت، زنهار که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
اما همو نیز میتواند سالک دل سوخته را با یک کلیک، از منزلی به منزلی دیگر برد و سلوک او را سیری تازه تر بخشد.
وبلاگ ها، آرزوی دیرینه ای را اجابت کردند که در سر و سودای هر انسان برون گرا و حتی درون گرا آشناجویی بود؛ جریده ای شخصی که در آن خودگویی و خودخندی! عجب مرد هنرمندی! اما انصافا نمیتوان هنرهای عجیب و غریب این رسانه ی کراواتی را که از دیگر تحفه های فرنگی هاست انکار کرد...
بالاخره باید جایی یا چاهی باشد که دلواژه های آتشین خود را آن جا فریاد کنیم، تا دست کم در این مجازی ترین دنیای تارآلود بهر یک جرعه سخن آزار دانا و نادان نکشیم:
بهر یک جرعه که آزار کسش در پی نسیت زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس
نویسندگان وبلاگ ها آزادند که هر چه می خواهند و هر قدر که می توانند و هر گونه که خود می پسندند بنویسند. این مقدار آزادی و بی قیدی، زیان های بسیاری نیز به بار آورده است؛ اما از آنجا که تعداد خواننده و شمار مراجعان به هر وبلاگ، در سرنوشت اینترنتی آن سخت موثر است. وبلاگ نویسان می کوشند به سمت رعایت اصول و مراعات اخلاق عمومی و رعایت ضوابط علمی و دامن زدن به جذابیت های موجه تر پیش روند تا بتوانند به حیات مجازی خود در این فضاهای به شدت رقابتی ادامه دهند. در حقیقت، وبلاگ نویسی مجبور و محکوم به پیروی از هنجارهای ملی و بلکه فراملی است زیرا در غیر این صورت بدون هیچ گونه عامل فیزیکی و خارجی از حجم حضور خود خواهد کاست و چاره ای جز گوشه نشینی نخواهد داشت.
با وجود این نمی توان منکر پاره ای زیان ها و آفاتی شد که از رهگذر بی مبالاتی ها و ولنگاری های قلمی و تصویری گریبان وبلاگ نویسی را گرفته است؛ زیرا به هر روی هیچ گاه متاع کفر و دین بی مشتری نبوده است.
گاه روش بلاگرها در نوشتن به گونه ای است که گویی برای خود می نویسند و هیچ اعتنایی به اطراف خود ندارند. مقالات اینترنتی گاه به صمیمیت گپ های بسیار خصوصی و دوستانه است، بدیهی است که خواندن چنین مقالات و نوشته هایی همواره توام با لذت و اثرپذیری بیشتر خواهد بود.
در وبلاگ ها معانی دیگری نیز یافته اند:
بودن، زندگی کردن، نفس کشیدن، تبدیل تکه های وجود به کلمات، معاشقه با واژه، زمزمه در گوش دوستان ندیده و ...
چه بیراهه می روند آنان که می نویسند تا کسی بخواند! آن که می نویسد تا دیگران بخوانند نخستین تحقیر و توهین را به خواننده ی خود روا داشته است اما آنکه می نویسد تا گریبان جان خویش را از هجوم اندیشه ها و سیلاب واژه ها برهاند، چنان خواننده ی خویش را در مغناطیس وجودی خود غرف می کند.
نویسنده آن نیست که می تواند بنویسد؛ آن است که نمی تواند که ننویسد. همچون شهرزاد قصه گو که هر شب قصه می گفت تا شمشیر مرگ از نیام خلیفه بیرون نیاید و میان او و بودن فاصله نیندازد، داستان های او برای شنیدن خلیفه نبود برای بودن و ماندن خود بود.
نویسندگانی که به چنین حس و حالی نرسیده اند بهتر آن است که هرگز ننویسند و اگر نوشتند بدانند ناقص الخلقه ای را بر زمین گذاشته اند که میان زادن و مردن او، فاصله ای نیست.
و در آخر:
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
پایان 17 سال انتظار برای پیروزی مقابل پیروزی
پیش بینی هشت پا این بار واسه تراکتور هم درست از آب در اومد .
تیم پرسپولیس تهران در چهارمین باخت پی در پی خود در لیگ برتر عصر پنجشنبه ۱۸ آذر ماه برابر تیم تراکتور سازی تبریز شکست خورد و بعد ۱۷ سال طعم شیرین برد را برای تماشاچیان و مردم عزیز تبریز در مقابل این تیم قدرتمند پایتخت به میان اورد .
این تیم به هدایت علی دایی در هفته هجدهم لیگ برتر فوتبال باشگاه های کشور با قضاوت 'خداداد افشاريان' و در حضور بیش از ۶۰ هزار تماشاچی با غیرت تبریزی طعم شکست ۱ بر صفر را چشید.
کرار جاسم زنده تک گل بازی از روی نقطه پنالتی بود که باعث تسلیم شدن پرسپولیس در مقابل تراکتور سازی شد
این بازیکن عراقی در ادامه بازی به علت خطای بی مورد از داور این مسابقه کارن قرمز دریافت نمود و علارغم اعتراض شدید به تصمیم داور این مسابقه از زمین بازی اخراچ گردید
تيم پرسپوليس تهران در نيمه دوم با وجود 10 نفره بودن حريف حتي يك فرصت مناسب گلزني هم به دست نياورد تا اين بازي را با حساب يك بر صفر واگذار كند.
پرسپوليس با قبول هفتمين شكست فصل خود 27 امتيازي باقي ماند و تراكتورسازي هم به امتياز بيست و هشتم رسيد.
اتفاق ويژه: چهارمين باخت متوالي پرسپوليس اينبار در تبريز اتفاق افتاد و اين در حالي بود كه هواداران تراكتور كه با شور و هيجان زياد برد را جشن گرفتند، هرگز به حريف بيحرمتي نكردند. اتفاقي كه شايد با جو سنگين ماههاي گذشته كمتر قابل پيشبيني بود.
• ●( یل یاتار طوفان یاتار یاتماز تراختور بایراقی )● • ·
ایرونی عید غدیرت مبارک !

از کودکی به یاد دارم که مردمانم به عظمتت در رزم و قوت بازوانت غره می شدند و هر که خود را یلی می دید نام تو ورد زبانش بود٬ من نشناختمت ٬ به این سن که رسیدم اشک شیعیان را در فراغت نظاره کردم ٬ باز نشناختمت ٬ چند روز گذشته را در پی نوشتن در ورای تو گذرانیدم ٬باز نشناختمت !
لطظه معرفتم نسبت به زمانی بود که در حادثه غدیر خم خواندم رسولم گفت : من کنت مولا فهذا علی مولا ....
و چقدر عظیم است این کلام ......
به راستی تنها تو لایق این چنین جایگاه رفیعی هستی ....
در این روز با شکوه ٬ جایگاهت را به تو و خاندان مقدست تبریک می گوییم و ولایتت را با تمام مسلمانان جهان جشن می گیریم .
مسلمون ایرونی عیدت مبارک
هر کجاکه هستی و به هر زبونی که حرف می زنی
"عاشيق " يا مطرب!؟

يكي از زيبايي هاي ايران زمين وجود انواع فرهنگ ها در آن است.فرهنگ هايي كه هر يك به تنهايي داراي ارزش جهاني هستند.
آذربايجان ايران نيز يكي از مهم ترين ركن هاي فرهنگي كشور محسوب مي شود كه نيازي به بازگويي اوصاف آن نيست.امّا اين فرهنگ نيز همانند اكثر فرهنگ هاي كشور مورد كم لطفي هاي بسياري قرار گرفته است!بطوريكه كمتر نشانه اي از اين فرهنگ باقي مانده!اگر شخص يا گروهي هم در صدد احقاق حق آذري زبان ها برآيد بلافاصله تهمت تجزيه طلبي به وي مي زنند!
در آذربايجان ، موسيقي جزئي از فرهنگ زنده مردم محسوب مي شود. در اين ميان موسيقي مردمي شناخته شده ي «عاشيق لَر»(عاشق ها) که با سرشت بومي مردم آذربايجان آميخته است، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. پيشنيه اين موسيقي کم و بيش روشن است و امروزه نيز در برگزاري مراسم و آيين هاي سنتي نقشي فراموش ناشدني دارد.
"عاشيق ها" كه اكثراٌ هنرمنداني هستند که از ميان مردم برخاسته اند و با هنر اصيل و نواي دلنشين ساز خود همراه با ترانه هاي دلپذير و متناسب با شرايط مراسم، در مجالس عروسي و قهره خانه ها به خواندن ترانه هاي بومي با چيره دستي به نواختن ساز مي پردازند و شورانگيزترين گونه هاي " هاوا" را برگزار مي کنند .
در آذربايجان کمتر دهکده اي را مي توان يافت که جشن ها و عروسي هايشان بدون عاشق برگزار شود(البته در چند سال اخير و با نفوذ ماهوارهخ در ميان خانواده ها، بعضاٌ از گروه هاي اركتر استفاده مي شود ولي در كل استقبال از"عاشيق ها" در روستا ها زياد است). حتي در مناطقي که عاشق نيست، فرسنگ ها راه پيموده مي شود تا عاشقي به جشن دعوت شود و مجلس را با سخنان حکمت آموز، ترانه ها و منظومه هاي دلنشين خود گرمي و شور بخشد.
همانطور كه پيش تر نيز عنوان شد، كم لطفي هاي بسياري به فرهنگ اذربايجان شده است!موسيقي "عاشيق ها" نيز از اين قاعده جدا نيست، در طي سال ها هيچ نمايشي از اين موسيقي در رسانه ملي(!)وجود نداشته!زماني هم كه شبكه استاني راه اندازي شد،هر از گاهي صدايي از "عاشيق ها " پخش مي شد!بدون نمايش ساز و نوازنده!!!(لابد به علت وجود آثار آلت لهب و لعب !!!اين امر موجب آن شده كه در چند وقت اخير اكثر هنرمندان اين موسيقي براي اجرا برنامه هاي تلويزيوني به كشور دوست (!!) و همسايه "آذربايجان"بروند!مردمان آذري زبان ايران نيز براي ديدن برنامه هاي هنرمندان خود مجبورند پاي برنامه هاي كشور بيگانه بنشينند!كشور آذربايجان نيز از اين فرصت استفاده كرده و فرهنگ نداشته ي خود را در ميان بينندگان ايراني تبليغ مي كند!آيا فاجعه بيش از اين هم وجود دارد!?
از عاشیقهای قدیمی و بنام آذربایجان مي توان به : عاشیق علی عسگر- عاشيق يداله -درویش قربانی - عاشیق آلی - عاشیق فرهاد - عاشیق درویش اشاره كرد.
پ/ن:
دوستي عنوان مي كرد كه در زمان آن طاغوت(!) يكي از هنرمندان كشور آذربايجان در يكي از برنامه هاي فرهنگي تهران حضور داشته، در آن برنامه عاشيق هاي آذري به اجراي برنامه پرداخته بودند در پايان برنامه،آن هنرمند كشور اذربايجان با چشم هايي اشك آلود روبه عاشيق ها آذري ايراني مي گويد:"خوش بحالتان كه در به راحتي در كشورتان برنامه اجرا مي كنيد"!!!
ولي اكنون اين ماجرا بر عكس شده!!
پاینده باد ایران
نام ایران برای ایرانی ها آشنا و خوشایند است؛اما ار لحاظ تاریخی نام "ایران" برای خارجی ها نا اشناست
انها بیشتر ما رو به نام پرشیا به خاطر دارند ,البته از 600 سال پیش از میلـاد تا 1935 در عرصه بینالمللی با نام پرشیا شناخته میشد که در سال 1935 با درخواست رسمی رضاشاه پهلوی همان نام بومی کشور (ایران) در عرصه بین الملل هم مورد کاربرد قرار گرفت.
نام "پرشیاً همچنان در زبانهای اروپایی به دلیل سابقه تاریخی - فرهنگی اش مصطلح است اما در اخبار سیاسی بیشتر از نام ایران استفاده میشود.در واقع واژه «ایران» به جای واژه پرس ( به لهجه فرانسود ) , پرشیا ( یه لهجه انگلیسی ) که همه از «پرسیس» یونانی گرفته شده اند ,امده است.
ایران یک کلام یعنی سرزمین آریایی ها, واژه ایران باستان aryanam, به فارس باستان ariya و به فارسی میانه eran تلفظ می شود.
واژه ERAN ترکیبی از ER و پسوند AN است و به معنای منسوب به قوم ER است.
بنابر این اران و با تلفظی که ما امروز میگوییم ,ایران , یعنی محلی منسوب به نژاد «ایر» یا محل آرییان. از طرفی به گفته بعضی از محققان «ایر» در لغت به معنی فروتن و آزاده است و جمع ان , ایران به معنی فروتنان و آزادگان است.
در جای هم گفته می شه که کلمه ی "ایر" هم ریشه با کلمه ی "آریا" هست. "آریا" یا "آریان" کلمه ی بسیار قدیم زبان سانسکریت هست به معنای "شرف". پس با این حساب "ایران" میشه سرزمین آریایی ها؛ یا به عبارتی سرزمین افراد با شرف.البته معنی های دیگری در سانسکریت برای آریا در نظر گرفته شده که می شه به "افراد معنوی" اشاره کرد.

در اوستا هم ایران سرزمینی است که مردمی شریف ,نجیب,نژاده و اصیل در آن زندگی میکنند.

سفر احمدی نژاد به لبنان

این روزها در پی سفر قریب الوقوع و تاریخی آقای احمدی نژاد رییس جمهوری ایران به لبنان ، لزوم شناخت موقعیت منطقه و وضعیت داخلی سفر احمدی نژاد به لبنان، 5 سال پس از ترور نخست وزیر رفیق حریری ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است
سفر احمدی نژاد به لبنان، با دعوت رسمی "میشل سلیمان" همتای لبنانی وی صورت گرفته است. این سفر اولین مسافرت رئیسجمهور ایران به لبنان از زمان سفر "سید محمد خاتمی" رئیسجمهور سابق کشورمان در سال 2003 به حساب میآید.
گروه های فعال سیاسی و مذهبی لبنان در اظهارات متعددی که داشتهاند از این سفر به عنوان یک سفر تاریخی و مهم نام بردهاند.
وی در این سفر با "میشل سلیمان" رئیسجمهور لبنان، "سعدالحریری" نخست وزیر و "نبیه بری" رئیس مجلس نمایندگان این کشور نیز دیدار خواهند داشت.
بیشتر محافل خبری و رسانه ای جهان از دیروز بخش های عمده ای از خبرها، تحلیل ها، گزارش ها و مصاحبه های خود را به سفر رئیس جمهور اسلامی ایران به لبنان اختصاص داده اند.

![]()
خبرگزاری فرانسه نیز در گزارشی از بیروت نوشت : جمعیت انبوهی از مردم لبنان از اولین ساعات روز چهارشنبه برای استقبال از محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در خیابان های منتهی به فروگاه بیروت حضور پیدا کرده بودند . خبرگزاری فرانسه در گزارش تکمیلی دیگری با اشاره به سفر روز پنجشنبه رئیس جمهوری ایران به جنوب لبنان و در مرز لبنان با رژیم صهیونیستی نوشت : این دیدار به علت پیشینه اظهارات ضد یهودی احمدی نژاد، موجب نگرانی در اسرائیل شده است .
![]()
خبرگزاری رویترز نیز در گزارشی که از شبکه تلویزیونی این خبرگزاری نیز پخش شد با اشاره به استقبال پرشور مردم لبنان از رئیس جمهوری ایران اعلام کرد : محمود احمدی نژاد از سفر به لبنان استفاده کرد تا به دولت این کشور اطمینان دهد ایران در رویارویی با اسرائیل در کنار بیروت قرار داد .
![]()
شبکه تلویزیونی العربیه سفر رئیس جمهور اسلامی ایران به لبنان و واکنش ها به آن را بر اساس رویکرد تخریبی خود در صدر خبرها قرار داد .
العربیه همچنین با اختصاص بخش های عمده از خبرها و تحلیل ها و گزارش ها و مصاحبه های خود به سفر رئیس جمهور کشورمان به لبنان تمام تلاش خود را برای خدشه وارد کردن به این سفر به کار بست .

الجزیره همچنین در تمام خبرهای خود مربوط به سفر رئیس جمهوری ایران به لبنان به موضوع نگرانی و احساس خطر آمریکا و رژیم صهیونیستی از این سفر اشاره کرد .
دکتر احمدی نژاد در سفر به لبنان علاوه بر دیدار با سران این کشور امروز به مناطق جنوبی این کشور می رود و از این مناطق که عرصه مقاومت حزبالله لبنان در برابر رژیم صهیونیستی است، بازدید می کند.
سخنی از یک هموطن و دوست خوبم برای دکتر احمدی نژاد که برام فرستاده بودند دوست داشتم تو این وبلاگم بزارم من از این متن زیبا خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
سلام بر مرد خدا........
می گویند جنگ نرم یک اصطلاح ساختگی است تا ما رو کنار بزنند!مرگ بر شما و فتنه سبزتان،مرگ بر شما که اسلام را رها کردید و شیطان را جایگزین
مرگ بر شما که با سبزی به سیاهی میروید و سم خود را غذای روح جوانان می کنید!چشمانتان کور که ما او را داریم،چشمانتان کور که ما خود را باور داریم........
دستانشان را می بوسم چون در راه خدا مشتش کرد و بر دهان اژدهای سبز فرودش آورد......
زبانش را مقدس می دارم چون برای فرج بت شکن یگانه منجی عالم بشریت برقرار کننده حکومت جهانی دعا کرد..........
بغض های پنهان
بغض هاي پنهان
ابتداً از تمامي دوستان و همراهان عزيز بابت تاخير (بدليل مشغله هاي دانشگاهي نويسندگان وبلاگ در شهريور ماه)عذر خواسته و از ابراز لطف هاي آنان در اين مدت نهايت تشكر و قدرداني را داريم!
چندي پيش بار ديگر اتفاقي ناخوشايند در ورزشگاه يادگار امام تبريز رخ داد كه همه را انگشت به دهان گذاشت!بسياري از دوستان از چندوچون اين اتفاق چيزهايي شنيده اند كه شايد كمي با واقعيت و حقيقت ماجرا تفاوت داشته باشد!امّا آنچه كه مسلم است برخي بي درايتي ها علت اصلي اين اتفاق بود!هر انسان عاقلي پس از حوادث بازي پرسپوليس و تراكتور(تراختور)سازي مي دانست كه رويارويي دوباره هوادران اين دو تيم اتفاقات ناخوشايند بدتري را در پي خواهد داشت!بخصوص اينكه برخي گروه ها و شبكه ها تبليغات گسترده اي را از چندي پيش به طروق هاي مختلف شروع كرده بودند! مسئولان مي بايستي در اين مدت با آگاه سازي و برخي شفاف سازي ها افكار عمومي را در اختيار خود مي گرفتند و مانع نفوذ و تاثير تبليغات هاي افراطيون(!) ميشدند!
البته در اين ميان تيم تهراني هم بي تقصير نبود!چرا كه
اگر افرادي همچون دايي ، باقري و كاشاني صحه صدر بيشتري به خرج ميدادند و از
هواداران پر شور آذري بابت اتفاقات ورزشگاه آزادي پوزش مي خواستند و با انجام برخي
كارها در صدد بدست اوردن دل آنان بر مي آمدند ،شايد مرحمي بر زخم اين هواداران
ميشد! اللخصوص علي دايي كه آذري زبان ها تعصب ويژه اي به وي دارند!ولي اين
عزيز با رفتار هاي خود موجب ناراحتي آذري زبان ها شده است!ما نيز "هنوز در
حالت اغما و سردرگمي به سر ميبريم. هنوز هر روز بارها آن كنفرانس خبري وحشتناك را
مورد تحليل قرار ميدهيم و هر بار بيشتر به عمق ضعف و ترس در مصاحبه ي يك طرفه ي
آقاي شهريار خان پي ميبريم.خيلي چيزها هنوز برايمان غير قابل هضم هست. كه فكر ميكنم
بايد در درك آنها دست به دامن تحليل گران حرفه اي چون دكتر مهندس آقاي نود و تمامي
وزراء كاخ فدراسيون فوتبال ايران شويم.يك ضرب المثل معروف: "ميخوام سر به تن اون
فوتبال نباشه كه به خاطر فقط و فقط حرفه اي بودنش، شان و حرمت زادگاه و زبان و عرق
و بودنت رو بذاري زير پا و هر كاري كه دوست داري بكني و بگي من حرفه ايم.واي كه اگر
اين "حرفه اي" زبان داشت، چه پرده هايي كه از چهره ي بعضي ها بر نمي داشت و چه
افشاگريها كه ...!ما نيز همچون همگان به عشق فوتبال و فقط تماشاي آن، تماشاي
بازيهاي سوگولي هايمان، باقري ها و دائي ها، مدرسه ها نرفتيم،دانشگاه ها نرفتيم،
تنبيه ها شديم، فحشها شنيديم، سفرها رفتيم، مردودها شديم، فرصت ها از دست داديم، با
رنگ عوض كردن پيراهن و جابه جائي بازيكنان و مربيان خوشحال و ناراحت شديم، با
انتصاب هر فردي، سرمربي تيم ملي،سرمربي تيم محبوبمان، رئيس فدراسيون، استرس ها
كشيديم و مهم تر از همه هيچ پولي دريافت نكرديم و خسته هم نشديم.پس ما بيشتر حرفه
اي هستيم.ما نيز خوب مي دانيم كه هموطنان پايتخت نشين در صورت نتيجه نگرفتن جناب
دايي و پرسپوليس در بازي بعد چه الفاظ و شعارهايي در سر داشتند تا نثار وي و
كسي كه او را به اين تيم آورد بكنند!ما خوب ميدانيم كه در دوران بازيگري جناب دايي
چه الفاظ زيبايي نثار او و خانواده اش ميشد، ولي دندان روي جگر گذاشتيم! ما
يادمان است كه پس از باخت تيم ملي در مقابل عربستان در حضور رياست محترم جمهوري، چه
الطافي به دايي و خانواده اش شد، ولي باز هم دندان روي جگر گذاشتيم و باز هم كسي
نبود كه به داد اسطوره برسد!با همه ي اين اوصاف بعنوان هم زبان، تنها حامي بدون
تريبون او بوديم و همواره حق را در دل به او دايدم.
قرار بود طوري دائي و باقري
در يادگار امام تشويق شوند كه در هيچ برهه اي از زمان،چنين چيزي نديده باشند!هميشه
بر اين امر پافشاري داشتيم كه"دائي و باقيري توهلرين ايفتيخاري"ولي حيف حيف ...
(برداشتي از گلايه يك آذري زبان از دايي)
اميد است كه با كسب تجربه از اين اتفاقات از هم اكنون دست
بكار شده و مانع تكرار چنين رويدادهايي شويم... !
به کجا چنین شتابان 2 ...
نام:گورا قوش
نام خانوادگي : گارقي
اسم مستعار: آيري گورد
نام پدر: (!)
نمونه اي از نام گذاري هاي جديد افراد مدعي احقاق حقوق آذري زبان هاي روستاي عزيزمان (نادارلي)!!!
دنبال چه بوديم ؟به كجا رسيديم؟!!!
همه ميدانيم كه يكي از مهم ترين وظايف والدين انتخاب نام نيك و پسنديده براي اولاد خود است، نام گذاري فرزندان با اسم هاي نا شايست و بي معني ، رفتاريست كه هيچ توجيهي ندارد!بدون تفكر دست به اقداماتي ميزنيم كه دانسته يا نداسته آينده فرزندان را به مخاطره انداخته و باعث شرمساري آنان مي شود.
واقعا نميدانيم كه اين گونه افراد تا به كي ميخواهند به رفتار و اعمال پست خود ادامه دهند...
چندي پيش نيز يكي از همين افراد مدعي، در مراسم عروسي خود،سر سفره عقد بجاي قرآن ، كتيبه بابك و دُو روباه گذاشته بود تا بدين طريق وفاداري خود به آئين و آرمانهاي آذربايجان را ثابت كند!!!
آيا فرهنگ و آئين آذربايجان اين است؟آذربايجاني كه مردماني همچون : ستارخان،باقرخان،خياباني، ثقه السلام ها ،بابك خرم دين، استاد جعفري و هزاران غيور مرد و نابغه ديگر را به جهانيان ارائه داده، نمادش دُم روباه است؟
اين افراد بي انكه خود متوجه باشند با اقدامات پست و عقب مانده خود ، موجب ترويچ رفتارهايي ميشوند كه خود مدعي مبارزه با آنها هستند!!(به تمسخر گرفته شدن آذري زبان ها)
بعد از اتفاقات بازي تراكتور سازي و پرسپوليس در ورزشگاه آزادي ، عده اي از همين افراد كه بدنبال فرصتي براي ترويچ تفكرات چركين خود بودند دست به جوسازي هايي زدند كه بيان آنها باعث شرمساريست!يكي از اين جوسازي ها ،جا انداختن بحث عدم ازدواج آذري زبانها با قوميت هاي غير
آذري بدليل به مخاطره افتادن نسل تركها!!!
در عصري كه تمامي ملل به اين باور رسيده اند كه لازمه پيشرفت و آباداني كشور ها لزوم حفظ وحدت و يكپارچگي اقوام است! در ايران هنوز گروه هايي هستند كه در تفكرات خود در جا ميزنند و رفتار هاي آنها موجب شادي دشمنان قسم خورده اين ملت است.
دريغ از يك لحظه تأمل ...
البته در ميان افراد مسئولي هم هستند كه با رفتارها و اقدامات خود باعث ايجاد حساسيت هاي بي مورد مي شوند! براي مثال چندي پيش وزارت محترم ارشاد دولت عدالت محور با صدور بخشنامه اي اقدام به تفكيك نام هاي فارس و غير فارس نموده است!!تا از اين پس هيچ نام غير فارسي به رسميت شناخته نشده و ثبت نگردد!
البته در وهله ي اول بايد هدف و نيت اصلي از اين اقدام را فهميد امّا نكته اي مسلم است حساسيت زا بودن اين اقدام در ميان تمامي قوميت هاي ايرانيست. اين عزيزان بايد به اين نكته نيز توجه داشته باشند كه ايران فقط قوم فارس نيست!در طول تاريخ ايران اگرآذري ها ، كردها ، بلوچها ساير قوميت ها نبوند، اكنون اثري از فرهنگ فارسي نبود كه اينان اكنون بدنبال حفظ آن باشند...
پ/ن:
1- درسته از هم دوريم ، ولي قلبهامون يكيه، شايد يك رنگ نباشيم،هم زبون نباشيم، ولي همه ايراني هستيم(فرشيد.م)
2- آرش آزاد ، نويسنده و شاعر طنزپرداز تبريزي پس تحمل سالها بیماری قلبی و ریوی عصر شنبه جان به جهان آفرین تسلیم کرد. طنز آرش بدین جهت در ادبیات آذربایجان و ایران از جایگاه والایی برخوردار است که هرگز قومیتی را به سخره نگرفته است. روحش شاد و يادش گرامي باد...
نویسنده: پوزار
بزرگترين پرچم ايران غيب شد
طی روزهای اخیر تنها میله بزرگترین پرچم ایران در برابر چشمان رهگذران چشمنوازی میكند.
بزرگترین پرچم ایران كه سوم خرداد امسال طی مراسمی با حضور اسفندیار رحیم مشایی؛ رئیس دفتر رئیس جمهور، حمید بقایی؛ معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و جمعی از فرماندهان نظامی زمان دفاع مقدس و برخی از هنرمندان و اصحاب رسانه به اهتزاز درآمد، طی روزهای اخیر از روبروی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در خیابان آزادی برداشته شده است.

بزرگترین پرچم تاریخ ایران در ابعاد 10 در 22 متر با ارتفاع 40 متر در مساحت 250 مترمربع با 30 كیلوگرم وزن در مقابل سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به اهتزاز درآمده بود كه در حال حاضر تنها میله آن باقی مانده است.

سلام بر مهدى(ع)، خورشید جان ها و امید انسان ها. مهدى(ع)، یادگار پیامبران، خلاصه ابراهیم، عصاره محمد، احیا و زنده کننده سنت هاست. نیمه شعبان، مطلع خورشید فروزان مهدى(ع) در ظلمت تاریخ است. پیروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قیام و انقلابند.
روز پاسدار

سوم شعبان به نام روز پاسدار برگزیده شده است. روز تحقق پاسداری از اسلام، حقیقت و مکتب الهی، روز تولد بزرگ پاسداری که با خون خود و فرزندان و یارانش، اسلام و مکتب را زنده کرد؛ مکتبی که نزدیک بود با کجروی های تفاله جاهلیت و برنامه های حساب شده همراه با شعارهای کفرآمیز، کم رنگ شود. البته اراده خدای بزرگ بر آن بوده و هست که اسلام رهایی بخش و قرآن هدایتگر را جاوید نگه دارد. در این دوران سیاه بود که امام حسین علیه السلام ، آن عصاره نبوت و یادگار ولایت، جان خود و عزیزانش را فدای عقیده خویش نمود تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری کند. سلام و صلوات خداوند بر روان پاک آن حضرت و خاندان و یاران باوفایش که ما را از ظلمت جاهلیت به نور اسلام هدایت فرمود.

پاسدار، خار چشم دشمنان
با پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری نظام مقدس جمهوری اسلامی، دشمنان انقلاب، تاب تحمل این تحول عظیم را نداشتند. بنابراین از همان ابتدای پیروزی نهضت، دشمنی های آنها ظهور و بروز پیدا کرد و طبیعی می نمود که ابتدا به سراغ نیروهای طرفدار انقلاب بروند و در این بین، پاسداران انقلاب اسلامی در نوک پیکان این حمله ظالمانه قرار گرفتند؛ چنان که رهبر معظم انقلاب، بدین نکته، اشاره داشته، می فرماید: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای دفاع از انقلاب، تمامیت انقلاب و هدف های انقلاب و در مقابله با دشمنان انقلاب به وجود آمده است. انقلاب هر چه دشمن دارد و دشمنی دارند، آنها به طور طبیعی در مقابل سپاه پاسداران صف بسته اند و حضور دارند؛ چون [سپاه] پاسدار انقلاب است».
حسینعلی روسی معروف به بهاا... 1

علی محمد شیرازی در روز اول محرم 1235هجری در شهر شیراز متولد شد،پدرش سید محمد بزاز و مادرش فاطمه نام داشت. چند سالی به مکتب رفت و علوم ابتدایی متداول را نزد ملائی شیخی مذهب به نام شیخ محمد عابد آموخت.
وی به همراه دائیش در بوشهر به تجارت پرداخت اما به قدری در ساعات گرم روز در روی پشت بام رو به خورشید می ایستاد و با آن سخن می گفت که مردم او را خورشید پرست دانستند.
علی محمد از همان دوران دچار مشکلات دماغی شد که سرانجام به جنون ادواریش انجامید و این جنون وی را به ادعاهای مختلفی وادار کرد که سرانجام در تاریخ28شعبان 1266ه.ق به اعدام او منجر شد.
-
فهرست بلندبالای ادعاهای علی محمد شیرازی
1-بابیت و نیابت خاص امام زمان (عج)
2-ادعای باب ا... بودن!
3-ادعای امامت،مهدویت،قائمیت و موعود بودن!!
4-ادعای نبوت شامل:بعثت، وحی، تاسیس مذهب، آوردن کتاب، شارعیت!!
5-خدا قابل دیدن است!!!
-
جنون علی محمد شیرازی
در همین ابتدای بحث لازم است مطلبی در مورد علی محمد شیرازی روشن شود:
هنوز بر این باور قطع پیدا نشده که وی مانند حسینعلی نوری فردی کاملا خودفروخته و گوش به فرمان تزار بوده بلکه بیشتر او را دیوانه ی ادواری یافته که به دلیل افزایش تدریجی جنون، هراز چندی ادعائی جدید می اورد و مقامی بالاتر برای خود قائل میشد.
از کتب مسلمانان هم بگذریم در تواریخ این فرقه نیز کلمه ی جنون و واژه های هم معنی آن در مورد وی به کار رفته است و به شهادت علمای بزرگی بر دیوانگی وی اعتراف گردیده، حتی گاهی متن نوشته های آنان نیز آمده است، آن هم علماء و مجتدینی که خود حضرات هم به علم و فضل ایشان معترفند، مانند نامه ی امام جمعه ی اصفهان به منوچهرخان معتمدالدوله حاکم اصفهان:
«یقین کرده ام که مجنون و دیوانه است، من فتوای به قتل نمیدهم ولی به دیوانگی او اقرار می کنم.»
پزشکان انگلیسی نیز جنون و خبط دماغ باب را تایید کردند.
مطلب دیگر اینکه ناگفته پیداست که ابرقدرتی چون امپراطوری روسیه هرگز نمیتواند بر روی یک مجنون سرمایه گذاری کند، اما این بدان معنا نیست که وقتی غوغایی برخاست و آبی گل آلود شد، این دولت استعماری وارد معرکه نشود و از موقعیت سوءاستفاده نکند، پس از آن جا که به هر حال اغازگر این انحراف و فتنه علی محمد شیرازی است و تزار روسیه نیز خواهان بهره برداری از وضعیت شکننده ی یه وجود آمده در ایران است، باید به شکلی این حرکت را به سمت و سوی دلخواه هدایت و برای دریافت آن برنامه ریزی کرد.
بدیهی است که چنین امر خطیری به عنصری کاملا مورد اعتماد و کارورزیده، علی الخصوص در ایجاد فتنه و مدیریت بحران نیاز دارد تا علاوه بر هدایت اوضاع و برنامه ریزی فتنه ها، بتواند شبکه ی اطلاعاتی عملیاتی قدرتمندی که شاید تا آن زمان نظیرش در ایران کمتر دیده شده و یا حتی دیده نشده باد به وجود آورد، نه فردی که با خوردن یک سیلی به منبر برود و تمام حرف هایش را پس بگیرد!
این جا بود که حسنعلی نوری برای چنین ماموریت عظیمی انتخاب شد که البته به خوبی از عهده ی این مهم برآمد و الحق خدمتی کم نظیر در طول قرون و اعصار به خدایگان خویش:امپراطوری روسیه! انجام داد که اگر حادثه ی ترور ناصرالدین شاه هم با موفقیت به اتمام می رسید شاید در طول تاریخ ایران بی نظیر بود و برای کشور عزیزمان سرنوشت بسیار شومی رقم زده میشد!
-
بررسی ارتباط شوم بنیان گذاران گروهک ضاله ی بهائیت با امپراطوری روسیه تزاری
در این بخش به بررسی ارتباط سیاه سردمداران منحرف حزب بابی بهایی با امپراطوری سلطه گر تزار میپردازیم و خواهیم دید که خودفروختگی این حزب به آن دولت استعماری در بالاترین حدممکن ثابت میشود و مدارک این ننگ دهها برابر بیش از مقدار مورد نیاز برای اثبات نزد هر قاضی و در هر محکمه ای است!!
در سال 1364ه.ق برای جلوگیری از شیوع فتنه ی فرقه ی ضاله بابیت در میان عامه ی مردم و مهار اعضای آن، حکومت مرکزی دستور حبس شدید و بدون تماس با خارج «علی محمد شیرازی» -بنیان گذار فرقه- را در قلعه ی ماکو و پس از چندی در قلعه ی چهریق صادر کرد، اما دست های پیدا و پنهان هرگز نگذاشتند که ارتیاط وی با مریدانش قطع شود و حتی فتنه های بزرگی توسط آنان برای آزادی «منشاء انحراف» به وقوع پیوست.
البت دستور اعدام سردمدار انحراف یعنی علی محمد شیرازی را امیرکبیر صادر کرده ور در 28 شعبان 1266ه.ق به انجام رساند.
ناگفته نماند که بازماندگان زخم خورده این حزب استعماری، به همراه اربابان قدرتمند خودکمر به قتل امیرکبیر و ناصرالدین شاه بستند و سعی در تغییر حکومت داشتند که چون ترور شاه نافرجام ماند، تیرشان به سنگ خورد.
در این مختصر سعی داریم نمونه های اندکی از حمایت های شرم آور و شوم دولت استعماری روسیه تزاری از سران این حزب ننگین آن هم از کتاب هایی که توسط نویسندگان همین گروهک های بهائی نوشته شده و به وسیله ی انتشارات خودشان به چاپ رسیده نشان دهیم.
این بررسی یا در واقع نمایش در دو پرده مطرح می شود:
پرده ی اول:
علی محمد شیرازی پایه گذار حزب ضاله بابیت
پرده ی دوم:
حسینعلی نوری-بهاا...- بنیان گذار حزب شنیعه ی بهائیت
با ما همراه باشید...
پشت مه خانه ی خداست، خدا خانه نیست
به دنبال تو آمده
همت و کار مضاعف,عاملی برای جبران عقب ماندگی

در راستای حرکت جدی که ایران در نشست اجلاس سران در تهران برای پیشبرد اهداف انسان دوستانه انرژی هسته ای پیش گرفته است بر آن شده ایم که رمزها و رازهایی که در این همت و کار مضاعف نهفته است در قالب خطی چند به رشته تحریر درآوریم تا پاسخ کشورها و دولتهایی که زمانی در بحبوحه جنگ ایران و عراق، سیم خاردار را هم دریغ می کردند را به روشنی داده باشیم
اسلام دین پویایی، بالندگی، رشد وتعالی است و از مسلمانان نیز خواسته که آنها نیز به رنگ اسلام باشند و همواره در حال نوآوری و هماهنگ کردن خویش با پیشرفتهای زمانشان باشند.
متاسفانه از بدحادثه و به دلایلی پنهان و آشکار، جامعه مسلمانان نتوانستند خود را به نقطه ی مطلوب پیشرفت برسانند؛ در نتیجه از قافله عقب ماندند و به رشدی هماهنگ با زمانه ی خویش دست نیافتند. از این رهگذر یکی از مهم ترین عواملی که می تواند به جبرای عقب ماندگی ها بینجامد و جامعه اسلامی را در نقطه ایده آل خود قرار دهد، «همت مضاعف» و «تلاش پیگیر» است. اگر همت، دوچندان و تلاش، مضاعف باشد، همه کاستیها و عقب ماندگیها جبران خواهد شد. به تعبیر مقام معظم رهبری:
«عقب ماندگی یک ملت، درد بزرگی است. این بیماری را با همت بلند و با تلاش پیگیر باید علاج کرد و درمان بخشید. مهم این است که ما به خود بیاییم و این بیماری را تصدیق کنیم، و پس از آن برای علاج این بیماری، همیت بگماریم. ملت ایران به خودش آمده، احساس کرده که بایستی جایگاه خودش را پیدا کند. ما از دنیا دویست سال عقب مانده ایم. این واقعیت تلخی است که باید این را قبول کنیم. عامل این عقب ماندگی از پیشرفتهای قافله بشری چه بود، یک بحث دیگر است. واقعیت، این است که ما دویست سال-حداقل- عقب ماندیم. چشمهای ما را مثل انسانهای مست تحذیر شده، بسته بودند، ما را در عالم توهم نگه داشته بودند و متوقف بودیم. توقف هم به معنای عقب ماندن است. چون دنیا که منتظر نمیماند؛ دنیا به سرعت پیش میرفت، ما متوقف بویدم. این حال تحذیر زدگی بحمدالله تمام شد. ملت ایران امروز باید عقب آفتادگی های دورانهای طولانی استبداد در این کشور و دخالت خارجی را جبران کند. جوانهای ما بحمدالله جوانهای لایق، ساخته و پرداخته ای هستند که باید همت مضاعف و کار مضاعف برای جبران عقب ماندگی ها بورزند.»
بر سر راه هر پیشرفتی، ترس و تردید وجود دارد. ترس از اقدام به کار و تردید از رسیدن به نتیجه ی دلخواه. این دو موانعی قابل اهمیت هستند که اگر از میان برداشته نشوند، راه پیشرفت را سد کرده، جاده ی تعالی را به روی انسان می بندند. پادزهر این موانع، شکوفا سازی همت است. اگر همت در شخص، بهدرستی شکل بگیرد و کاملا به صورت بالفعل در آید، جایی برای ترسو تردید نخواهد بود؛ چرا که لازمه همت درست، اقدام به کار است. و لازمه ی اقدام به کار نیز محو ترس و تردید است.
«معمولا آأمی پیش از آنکه آغاز به عمل کند، و پیش از اقدام به کار، درباره آن می اندیشد و امکانات خود را می سنجد و در توانایی خود تردید می کند و موانعی را که در برابر دارد بزرگ می شمارد و گاه موانع را چنان بزرگ می بیند که انجام آن علم را غیر ممکن تصوری می کند؛ این است که یک پا پیش می گذارد و یک پا پس؛ اما چون همت گماشت و عزم را جزم کرد و آن گاه اقدام نمود، خواهد دید که بیشتر آنچه که در نظر وی به صورت مانع می نموده، چیزهایی ذهنی بوده که در خارج، وجود واقعی نداشته است. بنابراین با همت ورزیدن و اقدام به کار است که قدرت و نیروی عامل، افزایش می یابد و دامنه تواناییهای او گسترده تر می شود، و بر آنچه دشوار مینمود فایق می آید، و موانع را زا سر راه خود برمیدارد.»
بسیاری از انسانها و جوامع، بیش و پیش از آنکه پیشرفتها و موفقیت های خود را وامدار هوش و استعداد باشند، مدیون سخت کوشی و کار مضاعف اند. بی گمان آنچه از کاستی ها که در باره ی هوش و شخص جامعه وجود دارد، می تواند بر اثر «کارمضاعف» جبران شود و آنچه از کمبودها که درباره ی استعداد افراد و جوامع وجود دارد، میتواند با «همت مضاعف» تدارک شود.
فرهنگ سازي و بالا بردن سطح آگاهي ، لازمه ي پيشرفت و آباداني

بديهي است كه پيشرفت و آباداني هر منطقه بستگي به سطح آگاهي و فرهنگ مردمان آن منطقه دارد . اگر مردم به هر اقدام مسئولان با ديد منفي نگاه كنند شاهد عقب ماندگي آن منطقه خواهيم بود . زيرا نمي توان با پيش داوري و انتقاد هاي بي ثمر در مورد تصميمات و اقدامات احتمالي ، كاري از پيش برد.
لازمه ي اين امر مهم ، وجود حس هم دلي و همكاري ميان مسئولان و مردم مي باشد.

مسئولان نيز بايد در تصميمات و اقدامات خود ، صداقت رفتار و گفتار داشته باشند تا مردم با مشاهده رفتار و اعمال به آنان اعتماد پيدا كنند و راه براي اجراي هر چه بهتر برنامه ها هموار تر شود.
براي مثال چنديست كه برخي از مسئولان دلسوز روستاي نظرلو پس از پيگيري ها و مكاتبات بسيار ، زمينه را براي تبديل اين روستا به شهر را فراهم ساخته اند امري كه سالها اهالي اين روستا آرزو آن را داشته اند. آنها اميدوارند تا بلكه با ورود شهرداري شاهد پيشرفت و آباداني هر چه بيشتر اين منطقه و بالا رفتن سطح آسايش مرمان آن را فراهم كنند.
امّا متاسفانه عده اي انسان بدبين و نا آگاه با جوسازي و فرافكني در ميان مردم و انجام برخي رفتارها(!)تا حدودي مانع از اجراي اين امر شده اند!!!؟
طبق آخرين شنيده ها تمامي مراحل اداري تبديل اين روستا به شهر به اتمام رسيده است و تنها بحث انتخاب شهردار باقي مانده كه طولاني شدن اين بحث نيز چندين دليل عمده دارد كه مهم ترين آنها عباتست از :
بحث ذهنيت موجود در نزد اكثر اهالي اين روستا نسبت به آينده پس از ورود شهرادري است. انان بر اين باورند كه با ورود شهرادري بسياري از امورات و كارهاي روزمره آنان با مشكل مواجه خواهد شد و مسئولان در تمامي امورات آنان دخالت كرده و مانع از انجام آنان خواهد شد!!؟
اين بحث به لزوم فرهنگ سازي و بالا بردن سطح آگاهي مردم قبل از هرگونه اقدام مربوط مي شود و اگر تمامي زواياي امر براي مردم بازگو شود آن موقع مردم نيز پس از تامل و تفكر خود به اين نتيجه مي رسند كه مزاياي اين اقدام به مراتب بالاتر و با ارزش تر از تحمل برخي دشواري مي باشد.
دوم اينكه اگر بنا باشد كه شهردار بومي براي اين منطقه انتخاب گردد ! مشكل اساسي اين است كه فردي در حد معيار هاي شهردار در خود نظرلو وجود ندارد و اگر هم چنين فردي پيدا شود زمينه براي كار يك شخص بومي فراهم نيست!؟
اگر هم بخواهند يك شخص غير بومي را انتخاب كنند آن شخص بايد فردي كار كشته و سخت كوش باشد . زيرا اداره شهرداري هاي تازه تاسيس به مراتب دشوار تر از كار در در شهرداري هاي قديمي تر مي باشد.
هر شخصي كه براي اين امر بكار گرفته مي شود در وهله ي اول بايد با اقتدار در تصميمات و صداقت در رفتار و گفتار ، سعي در جلب اعتماد مردم داشته باشد.
يكي ديگر از مشكلات اين بحث ، تحولات اخير در فرمانداري شهرستان شبستر ميباشد زيرا فرماندار قبلي بركنار شده و مدتي است كه بنا به اختلاف نظرهاي موجود ، امورات جاري اين فرمانداري بصورت سرپرستي توسط بخشدار اداره مي شود و از آنجايي كه حتما بايستي انتخاب شهردار به تائيد فرمانداري آن منطقه برسد، اين مشكل نيز تا حدودي موجب طولاني شدن اين امر شده است.
چيزي كه مسلم است ، بعيد به نظر مي رسد كه تا قبل از حل شدن تمامي مشلات و موانع ذكر شده ، شاهد هر گونه پيشرفت در اين منطقه باشيم.
این هم عکس های از نظرلو
با کلیک بر روی هر عکس سایز اصلی عکس را مشاهده کنید
"ترویج توجیه کردن _ بیگانه نگری و خودفریبی"
دروغ در لغت به معنی سخن ناراست٬گفتاری که حقیقت نداشته باشد و ضدراست معنی شده است. مسلما هر لغت و کلمه ای روح و کالبد دارد که هم در کردار و هم در عمل نمود پیدا خواهد کرد.
و اما در مورد آقای مهندس موسوی معنای این لغت به مراتب فراتر رفته است... کاش دروغ های ایشان در حد کلام باقی میماند٬ ضمن ابراز تاسف همگان شاهد ضدراست بودن ایشان در عمل نیز هستیم. مهندس موسوی در ابتدا با ادعای پیروی از خط و مشی حضرت امام خمینی(رحمة الله) سعی در جلب نظر انقلابیون و حامیان ولایت داشتند اما از آنجایی که خورشید پشت ابر نمی ماند عکس تمامی این موارد بر عالم و عالمیان هویدا شده است.
آیا این منش مهندس موسوی را نمیتوان به حساب دروغگویی و عوام فریبی ایشان گذاشت؟
مسلما موارد بسیار دیگری از این دست از این شخصیت دیده شده است که این عنوان را برازنده ی ایشان دیده اند... تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
+بله دروغ جزئی از سیاست است چون سیاست پدر و مادر ندارد

تنوع قومیت در ایران:
مسلما انسان عاقل و بالغ منکر وجود تنوع قومیت در ایران پهناور نمیشود(نیازی به تذکرنیست) و هیچ کس این اجازه را به خود تاکنون نداده بودکه جناب آقای مهندس موسوی را به عنوان حامیان تجزیه طلبان معرفی کند اما مسئله این است که چرا خود ایشان درصدد کسب حمایت این عده از خام اندیشان هستند و جالب تر اینکه تمام تلاششان را در این رابطه میکنند که به این افراد آزادی عمل داده شود. اگر غیر از این بود هیچ دلیل عقلایی برای دیدار مهندس موسوی با یکی از سرکرده های پان ترکیسم ـ حسین.الف ـ به ذهن بنی و بشر خطور نمی کند.

تلاش برای اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی:
همه ی افراد جامعه ملزم به احترام و اجرای انون اساس کشور میباشند و ةاکید بر اجرای همه ی اصول قانون اساس جرم محسوب نمیشود!!! جرم حقیقی سوءاستفاده از قانون اساسی در بیانات شخصی میباشد.
افرادی که این اعمال مهندس موسوی را به تجزیه طلبی ربط میدهند در حقیقت٬ قانون اساس را قبول داشته و خواهان عدم سوءاستفاده از این مهم هستند.
رفتار تبعیض آمیز درباره ی قومیت ها:
آیا تبعیضی در حقوق قومیت ها اعمال نمیشود؟ بدیهی است که جواب این سوال مثبت است > آیا نباید انتقادی به این رفتار صورت گیرد تا مبادا عده ای سودجو قصد برافروختن بیشتر این آتش را در ذهن نپرورانند؟
آقای مهندس موسوی از ابتدای فعالیت خود بارها عنوان داشته ان که باید تمامی خواسته های گروهها و جنبش ها حول یک محور جمع شوند و تمامی خواسته های خود را در چارچوب قانون اساسی دنبال کنند!!! اما باید اندیشید که کدام قانون اساسی؟
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؟ و یا قانون ـ غیراساسی ـ جمهوری ایرانی؟
به ادعای نویسنده ی مطلب ممکن است مهندس موسوی هم مانند سایر انسانها اشتباهات و خطاهایی داشته باشد اما شخص شخیصی چون آقای مهندس میر حسین موسوی باید چنین اشتباهات بزرگی داشته باشند؟
نيايش معروف دكتر شريعتي:
ای خداوند!به علمای ما مسئولیت، به عوام ما علم، به روشنفکران ما ایمان، به متعصبان ما فهم،به فهمیدگان ما تعصب،به مردان ما شرف،به پیران ما آگاهی،به جوانان ما اصالت، به خفتگان ما بیداری،به بیداران ما اراده،به مبلغان ما حقیقت،به نویسندگان ما تعهد،به نومیدان ما امید،به راکدان ما تکان،به کوران ما نگاه،به خاموشان ما فریاد،به فرقه های ما وحدت،به خودبینان ما انصاف،به فحاشان ما ادب،به مردم ما خودآگاهی،و به همه ملت ما، همّت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش…
+آمین یا رب العالمین
...دیگر فکرم(در واقع فکم!) دارد خسته میشود .فعلا همین قدر...تا شاید وقتی دیگر
سلامت باشید و سرافراز
دیدار میرحسین موسوی با یکی از اعضای پان ترکیسم

جناب ميرحسين كه در محافل سياسي عقلاً از او به عنوان گوينده دروغ بزرگ سال88 نام برده مي شود در ادامه لجاجت ها و بي توجهي به نصايح خيرخواهانه براي بازگشت به صف مردم به تحركات مشكوك خود ادامه مي دهد.
شنيدههاي موثق حاكي است كه اخيراً موسوي با "حسن، الف" از عناصر فعال پانتركيسم در آذربايجان كه به تهران آمده بود ديدار كرده است.
ميرحسين در اين ديدار گفته من به تنوع قوميتها در ايران اعتقاد دارم و براي اجراي اصل 15 قانون اساسي تلاش ميكنم.
بر اساس این گزارش، اين عنصر پان تركيست در ديدار با موسوي از اقدامات تبعيض آميز درباره قوميت ها انتقاد كرده كه موسوي براي خوشايند جريان تجزيه طلب پان تركيست ها قول داده از مقالات توليدي آنها در رسانههاي جنبش سبز استفاده كند.

یا فاطمه الزهرا
هر که ندارد به دل محبت زهرا دیده ی خود پوشد از شفاعت زهرا روز جمعه ۲۰جمادی الثانی٬پنج سال پس از بعثت پیامبر(ص) در زیر آسمان حجاز٬در دامنه ی کوههای سنگی مکه٬در چشم انداز کعبه در منزل وحی و نزول اجلال جبرئیل امین در بیتی که فرشتگان الهی آنرا خوب می شناختند و در آن رفت و آمد داشتند٬آنجا که زمزمه ی مناجات پیامبر در صبح و شام و آوای ملکوتی تلاوت حضرت محمد(ص) در دل شب٬زمینش را به آسمان پیوند میزد٬در منزل امید یتیمان و در بیت پیغمبر و خدیجه دختری چشم به جهان گشود. آل احمد همه پاکان زمینند و زمان باعث خلقت این چرخ عظیمند و جهان دختر پیامبر٬نوباوه ی رسالت٬پیکره ی عصمت٬بانوی بانوان جهان حضرت فاطمه پنج سال بعد از بعثت متولد شدند که در آن وقت ۴۵سال از عمر مبارک رسول الله (رحمةاللعالمین) گذشته بود. فاطمه که نور خداست خداوند برای مرحم قلب رسول الله٬پیامبر مهربانی ها که بر اثر حرفهای جراحت دار منافقین دردآلود بود به نبی مکرم بخشیده است زیرا او کوثر است و دشمن خاتم الانبیاء ابتر است. رسول خدا فرمودند: نور دخترم فاطمه از نور خداست. دلی که نیست در او مهر فاطمه سنگ است چرا که نور وی و نور حق هماهنگ است اگر قدم ننهد او به عرصه ی محشر کمیت جمله ی شفاعت کنندگان لنگ است فاطمه ۷۵روز بعد از پیامبر زندگی کرد اما لبخندی از وی دیده نشد. روزی که خشت کاخ غم و رنج هشته شد با اشک چشم فاطمه خاکش سرشته شد حق علی و شرح فدک ٬امر مصطفی با میخ در به سینه ی زهرا نوشته شد پس از رحلت پیامبر(ص) مصیبتهای گوناگونی قلب زهرا را می فشرد و زندگی را برای او تلخ و غیر قابل تحمل می ساخت٬ از یک سو فقدان پیامبر(ص) برای او که به پدر بزرگوار خویش عشق می ورزید و هرگز تحمل فراق و دوری او را نداشت بسیار دردناک بود و از سوی دیگر رفتار توطئه گران در غصب خلافت امیرمومنان٬سخت وجود مطهر زهرا را جسما و روحا آزرده ساخت. امیرالمومنین در قبرستان بقیع کلبه ای بنا کرد که «بیت الاحزان» نامیده شد و زهرا هر بامداد حسنین(ع) را برمیداشت و به آنجا می رفت و در میان قبرها تا شبانگاه می گریست و چون شب فرا میرسید امیرالمومنین می رفت و او را به خانه می آورد تا آنگاه که مجروح و بیمار شد و برایش بستر گسترانیدند. زهرا که از او دین خدا شد محکم بسیار ز امت پدر دید ستم با سقط جنین او به عالم گردید یک ثلث زسادات بنی فاطمه کم سرانجام اندوه طاقت فرسای زهرا و صدماتی که بر آن گرامی وارد آوردند او را از پای در آورد و رنجور و بیمار و بستری ساخت و بالاخره در اثر همان صدمات از دنیا رفت و با شهادت خویش قلب شیعیانش را برای همیشه اندوهناک ساخت. کلام آخر: تمام ابعادی که برای زن متصور است...در فاطمه ی زهرا جلوه کرده...او زن معمولی نیست او موجودی ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است. امام خمینی(ره)
|
روز ارتش
|
|
|
|
اصل 143 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مي گويد:
اصل 144 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز تصريح دارد كه:
استفاده كند تا به اهداف انقلاب اسلامي مؤمن و در راه تحقق آن فداكاري كنند."
|





